h1

كوچ

ژانویه 23, 2011

مانده ام بر سر دو راهی همچون پرستويی در اشتياق كوچ و دلبسته به خانه.. بال گشوده بر فراز ديواره لانه اما بذر ترديد در نگاه پای را بسته….

سر شوق رفتن دارد و دل عشق ماندن

ميترسم بروم و وظيفه‌ام ماندن باشد… ميترسم بگويند سنگي بر زمين بود كه بدستان تو حوالت داده بوديم، ميترسم بگويند شانه خالي كردي و به خاطر دلايل دنيايي وظيفه ات را بر زمين گذاشتي… مي‌ترسم بگويند تفاوت تو با آنان كه امامشان را به خاطر پول، به خاطر رفاه، به خاطر ترس از مرگ يا چه و چه و چه، تنها گذاشتند چه بود؟

……..

مي‌ترسم بمانم و بگويند تو كه توان اداره‌ي اين جايگاه را نداشتي بيهوده چرا نشستي؟

نمي‌دانم بهانه جور كرده‌ام يا…

مي‌دانم ماندن در اين راه هزينه بسيار دارد… بسيار…

مي‌ترسم بمانم و كاري هم از دستانم برنيايد…

انتخاب براي من سخت است… براي من كه بر تمام مديران نالايق كشورم انگ خيانت زده‌ام

انتخاب براي من سخت است… براي من كه بر تمام نخبه‌هاي بي تعهد كشورم انگ خيانت زده‌ام…

بر سرسراي خانه، پرباز كرده‌ام … اما پرواز نكرده‌ام…‌‏

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.