پسر دایی

مقدمه اول: پسر داییم کم سالشه!!

مقدمه دوم: اومده بودن خونه آقا جونم.

-آقا جون بیا این پسته رو بخور، آقاجون بجو

خب حالا تصور کنید پدر بزرگ یکی یکی پسته مغز میکند و به پسر دایی من میدهد:

-آقاجون بجوم؟

- بجو آقاجون

-آقا جون بجوم؟

- بجو اقاجون

-آقا جون بجوم؟

- بجو آقاجون  بجو

-آقا جون بجوم؟

- بجوو آقاجون(خنده حضار)

-آقا جون بجوم؟

- آقاجون بجو نپرس بجو(ادامه خنده حضار)

-آقا جون بجوم؟

- آقا بجو

—————————————————————————————————————————————

پاورقی: خب کم سالشه نمیدونم شاید 3 سال شاید 5 سال شاید حتی 6 سال – کم سالشه یعنی کم سالشه یعنی شما تصور کنید لهجه شیرین کودک را

ما به پدر بزرگ میگوییم آقاجون به شما هم ربطی ندارد دلمان میخواهد!

5 نظر to “پسر دایی”

  1. نحل می گوید:

    خب حتما نظر هم نباید بدهیم!
    به ما ربطی نداره! دلش میخواد!

    • manfy30 می گوید:

      بابا شما بزار پست بره بالا!!
      حالا این محسن یه چیزی گفت برا دلش خودش گفت شما نظر بدهید تا رستگار شوید

  2. منیره می گوید:

    اين پستت محشر بود :) ساده و قشنگ

  3. fakoor می گوید:

    خيلي جالبه…عجب پسر حرف گوش كني.

يك پاسخ برايش بگذاريد