امروز رفته بودم نمایشگاه 7 ساعت روی پا بودم دهن پام سرویس شد
شلوغ شلوغ شلوغ
من فقط یه گوشه از غرفه ناشران داخلی رو دیدم چقد کتاب بیخودی تو نمایشگاه بود اصلا اینا برا چی چاپ میشه؟
تو نمایشگاه پر بود از آدمایی که سالی یه بار اونم فقط تو نمایشگاه کتاب میبینن (کلا بیشتر شباهت به موزه کتب میداد نمایشگاه) اگه یکی کیومد میگفت:”آقا من 1 متر 10 سانت کتاب با جلد زمینه چوب میخوام برا کتابخونه ام.”[1] تعجب نمیکردم
مقداری کتاب ابتیاع نمودیم
امشب هم خونه داییم مهمونی بودیم از اونجایی که پدرم و داییم موسوی نژادی هستند مجبور شدیم با مقداری آمار مستند و مو لا درز نرو از دکتر دفاع کنیم
نهایتا کاپشنم رو خونه داییم جا گذاشتم که فردا باید قبل از حرکت برم ورش دارم
———————————————————————————————————————–
[1]: این جوک از تلوزیون است به گمانم
پاورقی:
این روزها به شدت گیج میخورم وصف الحال من شده: کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی