من به خون خود شهادت میدهم
گر نیابم رخصت از پیر طریق
با قلم از فتنه هایت قلبهای قوم را
با کلام حق طهارت میدهم
با توام ای تندخوی مدعی
ای که حق را بارها آتش زدی
ای که گوشت مهر چشمت مهر
زبانت باز قلبت مهر
با توام ای تندخوی مدعی
هان ندیدی خرمن سی ساله سوخت؟
قلبهای مردمان ساده سوخت
اهرمن از بهر میهن کیسه دوخت
هان نپرسیدی نشاط شامیان از بهر چیست؟
تیغ های کوفیان از بهر کیست؟
پشت کردی و امیرالمومنینت را عوض کردی، عجب!
خانه مولای ما هم کاسه هایش چرب نیست ؟!
…
یادت آید سخن از ننگ نمودی ای میر؟
ننگ از آن نیست که اجانب گذرم نپذیرند
ننگ آن نیست که پای سخنم برخیزند
ننگ آنست که در خیمه ما
پرچم میهن ما را بدرند
آب اگر دشمن ما بست ز ما باکی نیست
ننگ آن است که بر سنگر و هم سنگر و سرباز خودی حمله برند
…. ننگ آنست هوادارنم ….
جامه هم وطنی -هر که باشد-…..
بدرند.
ننگ آنست به جایی هدف خون خدا را همه تحریف کنیم.
عده ای ذوق کنند. روز عزا کف بزنند…..
حیف است.
حیف است که من حرف به درازا نمیزنم
ورنه که داغ عمیق است و… گلایه زیاد.
